|
ما الان بحرین هستیم ساعت ۲۰:۳۰ هست هیف گلاشا نیستن .
+ نوشته شده توسط من و دوستام در دوشنبه هفدهم آبان 1389 و ساعت
20:20 |
اگر چه مرغ زیرک بود حافظ در هواداری به تیر غمزه صیدش کرد چشم آن کمان ابرو
گاهی اوقات اگه نخوای حرف بزنی یا اینکه کار به هیچ کی نداشته باشی باز هم یه جا گیر می افتی...بعدش هم که گیر افتادی کلی مسئولیت داری...مثلا میشی اسباب دست مردم.وارد بازی میشی...یه بازی که توپ اون هستی...اونقدر بهت ضربه میزنن تا به اهداف خودشون برسن...حالا هرچی مقاوم تر باشی دیر تر میترکی...بعدش هم که ترکیدی تمام.نه برنده بازی هستی که خوشحال بشی ونه بازنده که برای برنده شدن تلاش کنی...فقط طرفین بازی به سرعت دنبال یه توپ جدید میگردن...پس باید اون قدر زیرک باشی که از دیگران به عنوان توپ استفاده کنی... + نوشته شده توسط من و دوستام در شنبه بیست و هفتم شهریور 1389 و ساعت
19:31 |
امروز با سهراب
روشنی"من"گل"آب
ابری نیست بادی نیست می نشینم لب حوض: گردش ماهی ها.روشنی. من. گل. آب پاکی خوشه زیست.
مادرم ریحان می چیند. نان وریحان وپنیر:آسمانی بی ابر.اطلسی هایی تر.
رستگاری نزدیک:لای گلهای حیا ط.
نور در کاسه مس.چه نوازشها می ریزد! نردبان از سر دیوار بلند.صبح را روی زمین می آرد. پشت لبخندی پنهان هر چیز. روزنی دارد دیوار زمان.که از آن. چهره من پید است. چیز هایی هست .که نمی دانم. می دانم. سبزه ای را بکنم خواهم مرد. می روم بالا تا اوج.من پر از با ل وپرم. راه می بینم در ظلمت.من پر از فانوسم. من پر از نورم و شن وپر از دارو درخت. پرم از راه. از پل. از رود. از موج.
پرم از سایه برگی در آب: چه درونم تنهاست.
+ نوشته شده توسط من و دوستام در جمعه بیست و ششم شهریور 1389 و ساعت
8:56 |
دستِ نفست ستارهها را چیده است (برای عطر ازل، جاودان صدای روزگار، استاد محمدرضا شجریان)
دوست دارم جهان را درخت را کوه را آب را. دوست دارم کوچهباغی را که صدای روشن شاعری سبز را تا فهم روشن خدا میبرد. و نسیمی را که هر روز به دشت سلام میکند و زودتر از خورشید روی تازهی صبح را میبوسد. دوست دارم ستارهها را ماه را. شب را و صمیمیت نور را. و زبان گویای اشیا را که میگویند: سکوت نام خداست، سکوت سرشار از ناگفتههاست. و پرندهها و آسمان را. دوست دارم خواب را بیداری را صبح را و عصری که خورشید مثل سیب در آن غروب میکند. دوست دارم فروغ را سهراب را امید را. و صدایی را که بوی خدا میدهد و مثل اذان، عطر خوش ازل را در آغوش دارد؛ صدایی سرشار از طراوت بهار و صداقت شکفتن. صدایی که خورشید و درختها هم آن را میشنوند واز آن لذت میبرند و آسمان حیرتزده هر شب با ستارههایش تا صبح گوش به آن میخواباند. صدایی عجیب، عجیبتر از اتفاقی که به آن عشق میگویند و چشمهای تشنهی زندگی از آن تر است. دوستت دارم ای دور ای نزدیک. ای کلمهی قشنگ که تمام کاتبان عالم آرزوی کتابتت را دارند. باور کن حافظ دیوانش را تنها برای تو امضا کرده است و آن را با شوق در طاقچهی بلند تاریخ نهاده است. مولانا نیز با صدای روشن تو نی را به نالههای عشق دعوت کرد. و مثنوی را چون دعایی به زلف تو آویخت تا هزار قونیه گردت سماع کنند. دوستت دارم. گواهم همین سطرهای بالاست که ذرهذره مرا به اعتراف نشستهاند. مستان میدانند. در تو میخانهایست که آدمی را گریز از آن نیست و تا جامی از آن نزنی، خدا را حس نمیکنی. میخانهای بهنام ربنا که فلک را هم به رقص وا میدارد + نوشته شده توسط من و دوستام در جمعه دوازدهم شهریور 1389 و ساعت
9:22 |
و دیروز ...!
امروز یک شنبه است یک روز از آن روز (روز بد بیاری) گذشته . امروز را روز خوبی یش بینی می کنم . واما دیروز ... . دیروز گله داشتم از سه تا از بهترین دوستام (یعنی سه تا از شیطون ،سه تا کلاش) صبح اول وقت شیطون ۳ بهم اس داد که: و بهشتی دیگر ... گفتم به که چه روزیه امروز ولی نشد . شد یه جهنم .؟ ظهر هنگام بود که شیطون ۱ در حضور شیطون ۲ بهم گفت که چرا ناراحتی ؟ من که سرم درد میکرد شروع کردم به گله کردن. از عالم و آدم شاکی بودم . به شوخی به شیطون ۱ گفتم که ازت متنفر بودم .هر کدوم یه جورایی منو رنجونده بودن آخه من ته تغاریم و پسر مامان ،گفتم یا رب از چه خوارم کرده ای ؟بر صلیب عشق دارم کرده ای ! مرد این بازیچه دیگر نیستم ، من کنارشان بوده ام و منو نشناخته اند . خلاصه بعد از کلی بحث و گفتگو هر کدوم راهمونو رفتیم ( محل کارمون ) ساعت ۵ عصر بود که: شیطون ۴ کله پا شد ، بردنش دکتر ، دکتر بهش سرم داد ، سرمو زد به دستش ، آره دست چپش ، شیطون ۱و ۲ بهش تسلی دادن ، قول یه کمپوت دادن ، شیطون قصه ما امروز یه جایی خواند که مردم اغلب بی انصاف ،بی منطق و خود محورند ولی آنان را ببخش. اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم میکنند ولی مهربان باش . نیکی هایت را فراموش میکنند ولی نیکو کار باش . پس شیطون ۴ با خود عهد کرد که ببخشد مهربان باشد و نیکوکار . + نوشته شده توسط من و دوستام در یکشنبه سی و یکم مرداد 1389 و ساعت
22:11 |
یادمان باشد که دوستمان را نرنجانیم
یادمان باشد که قضاوتمان سنجیده باشد یادمان باشد که نگذاریم گروهمان از هم بپاشد یادمان باشد که ... یادم باشد که به دوستانم ، همان که بهتر از برگ درخت بهتر از آب روان است اعتماد کنم و دوستشان بدارم همچون گذشته .
+ نوشته شده توسط من و دوستام در یکشنبه سی و یکم مرداد 1389 و ساعت
14:41 |
یادمون باشه که هیچکس رو امیدوار نکنیم بعد یکدفعه رهاش کنیم چون خرد میشه میشکنه و آهسته میمیره . یادمون باشه که قلبمون رو همیشه لطیف نگه داریم تا کسی که به ما تکیه کرده سرش درد نگیره یادمون باشه قولی رو که به کسی میدیم عمل کنیم . یادمون باشه هیچوقت کسی رو بیشتر از چند روز چشم به راه نذاریم چون امکان داره زیاد نتونه طاقت بیاره . یادمون باشه اگه کسی دوستمون داشت بهش نگیم برو نمیخوام ببینمت چون زندگیش رو ازش میگیریم
+ نوشته شده توسط من و دوستام در جمعه بیست و نهم مرداد 1389 و ساعت
11:50 |
من رسما" از شیطون شماره ۲ معذرت می خوام چون از رمز کارت اینترنتش بی اجازه استفاده کردم شیطون شماره ۴ اصلا" حوصله نداره و شیطون شماره ۳ در فکر ارسال پیامکهای جدیددر ضمن یه راز باحال میدونم ولی به هیچکدومشون نمیگم
+ نوشته شده توسط من و دوستام در سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389 و ساعت
21:40 |
سلام.امروز روز خوبی نبود.فردا هم از امزوز بدتر.این روزا همه چیز به هم ریخته.هم برنامه کار .هم برنامه زندگی.تا کی باید منتظر باشیم تا فردا درست بشهههههههههههههههههههههههه.کاش لا اقل مرگ وزندگی دست خودمون بود.توگروه ما فقط یه تفر امید به زندگیش خیلی بالاست واون هم شیطون چهارم...شاید به خاطر این که بچه هس این قدر امیدواره.شیطون دوم که دست همه دپرسا رواز پشت بسته(البته یکی مثل خودش بیرون از گروه هست).شیطون اول هم که هیچ چیزش معلوم نیست.میخواد با اذیتاش خودش روجای ادم بدا جابزنه ولی نمیتونه.......البته چون داره به جرگه آدم پولدارا میپیونده نمیدونم رفتارش تغییر میکنه یا نه.آخه میگفت دیروز از نزدیک بی ام و دیده......امیدوارم همگی یه روز پولدار واقعی بشیم....................تا بعد
+ نوشته شده توسط من و دوستام در سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389 و ساعت
18:37 |
سلام.یادتون باشه که تو مسایل شخصی وخصوصی کسی حتی اگه یکی از بهترین دوستاتون هم باشه دخالت نکنید مخصوصا"پیامکاشون چون حداقل یک هفته باهاتون قهر میکنه وباید منت کشی کنید این یک نکته یا نقطه اخلاقی بود درضمن من خیلی خوشحالم چون شیطون شماره ۲ با وجود دپرسی به من گفت که فال هفتگی خوبی داشتم وقراره پولدار شم .احساس می کنم شیطون شماره ۴ از دستم دلخوره من خیلی بدجنسم .کو تا منو بشناسید.
+ نوشته شده توسط من و دوستام در یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389 و ساعت
20:11 |
|
|